|
|
|
|
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
امام صادق عليه السلام فرمود:«رحم الله عمى العباس لقد اثر و ابلى بلاء حسنا... » (1) خدارحمت كند عموى ما عباس را،عجب نيكو امتحان داد،ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد.براى عموى ما عباس مقامى در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطه مقام او را مىبرند.)اينقدر جوانمردى،اينقدر خلوص نيت،اينقدر فداكارى! ما تنها از ناحيه پيكر عمل نگاه مىكنيم،به روح عمل نگاه نمىكنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد. شب عاشوراست.عباس در خدمت ابا عبد الله عليه السلام نشسته است. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
درپي انتشار مطالبي درباره قرآن و وحي که در آن ادعا شده بود وحي تجربه اي مانند تجربه شاعران است، پيامبر آفريننده و توليد كننده قرآن است که با انتقال مفاهيم و الفاظ از ناحيه وي صادر شده است و مواردي ديگر، آيت الله سبحاني از اساتيد و فضلاي برجسته حوزه علميه قم پاسخي مکتوب منتشر کرد. متن کامل اين پاسخ در ادامه آمده است: مكتب شك يا «سوفيسم» در قرن پنجم قبل از ميلاد در يونان باستان گروهي به مكتب شك در همه چيز حتي در وجود خود و وجود خارج از خود روي آورده و افكار و عقايد عجيبي را از خود ارائه كردند. رشد انديشه سفسطي مدتي بر تفكر يوناني غلبه كرد لكن به وسيله حكيمان و انديشمندان بزرگي مانند سقراط و افلاطون و ارسطو به عمر آن خاتمه داده شد زيرا مغلطه هاي آنان را آشكار ساخته و به بيماري سفسطه پايان بخشيدند. ارسطو با تدوين منطق توانست يك نوع نظم فكري واقع گرايانه به بشر تقديم كند با اين كه انديشمندان ياد شده خدمات ارزنده اي به تفكر بشري تقديم نمودند ولي چيزي نگذشت كه مكتب ديگري به نام مكتب «لا ادري» به وسيله پيرهون (365 ـ 275 م) پي ريزي شد و مكتب انكار واقعيات به مذهب شك مطلق تبديل گشت ولي آن نيز ديري نپاييد وبه تاريخ پيوست.
فلاسفه اسلام مانند شيخ الرئيس و پس از آن صدرالمتالهين در اين باره سخنان شيوايي دارندكه علاقه مندان مي توانند در اين مورد به كتاب «شناخت در فلسفه اسلامي» از اين قلم مراجعه كنند.
در خيزش اخير غرب بار ديگر مكتب تشكيك به صورت هاي «علمي نما» ظاهر گشت و ..... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
پرسش و پاسخ سئوال : اگر اميرالمؤمنين بجاى امام حسن مى بود آيا صلح مى كرد يا نه ؟ حضرت على مى فرمود من حاضر نيستم يك روز حكومت معاويه را تحمل كنم , چگونه امام حسن راضى به حكومت معاويه شد ؟ جواب : اين سئوال را كه اگر حضرت امير در جاى حضرت امام حسن بود صلح مى كرد يا نه , به اين شكل نمى شود جواب داد , بله , اگر شرايط حضرت على مثل شرايط حضرت امام حسن مى بود صلح مى كرد , اگر بيم كشته شدنش در مسند خلافت مى رفت . ولى مى دانيم كه شرايط حضرت امير با شرايط امام حسن خيلى متفاوت بود , يعنى اين نابسامانيها در اواخر دوره حضرت امير پيدا شد , ولهذا جنگ صفين هم جنگى بود كه در حال پيشرفت بود و اگر خوارج از داخل انشعاب نمى كردند مسلم اميرالمؤمنين پيروز شده بود . در اين جهت بحثى نيست . و اما اينكه شما فرموديد چرا اميرالمؤمنين حاضر نيست يك روز حكومت معاويه را قبول كند ولى امام حسن حاضر مى شود ؟ شما اين دو را با همديگر مخلوط مى كنيد . حضرت امير حاضر نيستيك روز , معاويه به عنوان نايب او و به عنوان منسوب از قبل او حكومت كند , ولى امام حسن!!!!!!!!!!!!!..................... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
داستان كودك زيرك و مدرسه
گفت بچه باهوشى را بردند مدرسه. معلم به او گفت بگو الف. سكوت كرد. معلم مىگفت اين كه ساده است بگو الف. نمىگفت. هر چه معلم گفت بگو، نگفت. ديگران آمدند، پدر و مادرش آمدند: بچه جان! تو كه بچه باهوشى هستى، خوب مىگويد الف، بگو الف نمىگفت آخر كار گفتند چرا نمىگويى؟ گفت آخر اگر بگويم الف، اينجا كه تمام نمىشود، باز مىگويد بگو ب تا بگويم ب مىگويد بگو ت بگويم ت، مىگوى بگو ث از همان اول الف را نمىگويم كه تا آخرش راحت باشم، زيرا مرا از مدرسه بر مىداريد و خيالم راحت مىشود همينكه بگويم الف، ديگر از اينجا رفته ام تا آنجا كه دوران جوانى من بايد در مدرسه و مكتب صرف بشود. حالا آقایان براى فرار از اينكه فكر خدا در ميان نيايد، مىگويند روح كندو است كه به زنبور عسل وحى مىكند. 1) سوره نحل، آيه. 68 |
||
|
|
|
|
|
سخن خواجه عبدالله انصارى تعبيرى دارد خواجه عبدالله انصارى كه حالا شايد از خودش تعريف كرده به هر حال او مردم عارف وارسته اى بوده مىگويد: " بدى را بدى كردن سگسارى است " يك كسى به آدم بدى مىكند، انسان در مقابل بدى او بدى مىكند اين، سگ رفتارى است چون اگر سگى سگ ديگرى را گاز بگيرد او هم گازش مىگيرد " و نيكى را نيكى كردن خر كارى است " يك كسى به آدم نيكى مىكند، انسان در مقابل نيكى او نيكى مىكند اين هم كار مهمى نيست نمىدانم ديده ايد يا نديده ايد؟ هر كس مثل من دهاتى باشد ديده: يك الاغ وقتى كه شانه يك الاغ ديگر را مىخاراند، او هم فورا شانه او را مىخاراند اگر ديد او شانه او را مىخاراند كه از اين خاراندن خوشش مىآيد، فورا شانه رفيقش را مىخاراند " بدى را نيكى كردن كار خواجه عبدالله انصارى است "يعني اگر بدي به من ميرسد من خوبي ميكنم حالا يك چهارمى هم دارد: " و نيكى را بدى كردن كار ما مردم ايرانى است ". شعرى است در ديوان منسوب به اميرالمؤمنين مىفرمايد: ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در بـيـان انـواع دوسـتـان و اقـسـام بـرادران روايـات چندى از اهل بيت (ع ) وارد شده كه صفات وويژگيهاى هر دسته از آنها را روشن ساخته است تا آدمى در اين راه با آگاهى گام بردارد. چـه كـسـى اسـت كـه در روزگـار زنـدگـى خود اقسامى از دوستان را نديده و انواعى از ياران رامشاهده نكرده باشد؟ در مـيان آنها كسانى وجود داشته اند كه بر آنها اعتماد كرده و به آنها اطمينان يافته , و ازمصاحبت آنها شاد و از ديدار آنها چشمش روشن گرديده است . نـيـز در جرگه آنها افرادى بوده اند كه جز بر غم و اندوه همنشين خود نيفزوده اند, اينان درظاهر دوستان و در نهان دشمنانند, مكر و كيد خود را براى دوست خود در دل پنهان مى دارند و حوادث نـاگوار را براى او انتظار دارند . از اين رو بايد بسيار برحذر بود كه مباداآدمى در دام اين چاپلوسان گـرفـتار شود چه اينان براى انسان از دشمنانى كه آشكارا اظهارخصومت مى كنند خطرناكترند. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
سلام از اینه که سر زدید متشکرم فعلا نمیتونم به روز بشم اما وقتی به روز شدم خبرتون میکنم |
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیز قبل از هز چیز میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عجه الله تعالی فرجه الشریف ) رو به مقام معظم رهبری مراجع عظام و شیعیان و محبان آن حضرت تبریک عرض میکنم .
میخواهم یه مطلب ساده اما پر مساله (برای بهونه تراشها) رو بیان کنم و اینه دلیل مستند اون رو هم بگم چون من خودم این مشکل رو با یکی از دوستان خودم داشتم البته ممکنه برای خیلیا هم جای سوال داشته باشه القصه: روزی در مسجد نشسته بودیم سخنران مسجد آیت الله موسوی اصفهانی مدیر حوزه علمیه همدان بود ایشان در قسمتی از صحبتهای خودشون لقب حضرت مهدی (عجه الله ) راکه (قائم) استفده کردند در همین حال بعضی از افراد از جای خود بلند شده و دست بر سر خود گذاشتند و ادای احترام کردند . در همین حال دوست من سوال کرد که چرا با شنیدن این نام همه از جای خود برخواسته و دست را بر سر خود گذاشتند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب من تنها جوابی که داشتم این بود که من از بچه گی یادم میاد به من گفتند (بزرگترها) هروقت این نام رو شنیدی باید احترام بگذاری دوستم گفت پس یک مساله عامیونه است !!!!!!! من گفتم اگر هم عامیونه باشه برای ادای احترام باید انجام بشه !!!!!!!!!! اون گفت سندی نداری ؟؟؟؟؟ من گفتم سند معتبری ندارم ولی برات جواب معتبری میارم که قابل قبول باشه!!!!!!!! حلا اینم سند من : از جا برخواستن و دست بر سر گذاشتن هنگام شنیدن نام حضرت مهدی (عجه الله) مخصوصا لقب ((قائم)) برای احترام به امام زمان است . چنان که امام رضا (علیه السلام) وقتی که در مجلسی در محضر او نام حضرت قائم (عجه الله) را بردند حضرت به احترام امام مهدی (علیه السلام) دست بر سر گذاشته و از جای برخواست .
این امر ریشه مذهبی دارد و فعل امام معصوم سندی است بر این وظیفه . البته این کار واجب نیست و صرفا اظهار ادب به پیشگاه حضرت است. ۱- فرهنگ الفبایی مهدویت(موعود نامه) ۲- الزام الناسب . ج۱ . ص۲۷۱ نظر یادتون نره التماس دعا
|
||
|
|
|
|
|
شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن(ع) فريادرس محرومان در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام عليکم مطلب زير را که پيرامون تدبر و فهم قرآن است انتخاب کرده ام :
تدبر در قرآن خداى متعال مىفرمايد:أ فلا يتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها 47: 24،چرا در قرآن انديشه نمىكنند، يا بر دلهاشان قلفهايى است. كسى كه در قرآن تدبر و انديشه مىكند بايد به اندازه تدبرش معنى كلام و بزرگى آن و عظمت گوينده را فهميده، و در هنگام قرائت با حضور قلب بوده و در آن انديشه نمايد، منظور از كلام را بفهمد و موانع فهم را از بين ببرد، احكام و مواعظ آن را مخصوص خود بداند تا از كلام الهى تأثير پذيرد، تا آنگاه انديشه و درك او بيشتر شده و به عوالم زيبا و مقامات بالايى برسد. رعايت بعضى از امور مذكور لازم بوده و رعايت بعضى از آنها واجب نيست، گرچه خيلى مفيد و سودمند است. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مدد ارباب حسن (علیه السلام) حسن يعني شهامت در امامت حسن يعني سكوتي در امامت حسن يعني امير بي طرفدار حسن يعني سپاه بي علمدار حسن يعني شفاعت در قيامت حسن يعني سعادت در ديانت حسن يعني حسن يا كه هدايت حسن يعني سكوتي با نجابت حسن يعني اميري همچو حيدر حسن يعني تمام عشق مادر حسن عشق تمام عالمين است حسن دين من و جان حسين است حسن اعلي ترين ارباب هستي حسن اعلي ترين ساغي مستي حسن يعني خداي عشق و مستي حسن يعني صفاي دين و هستي حسن باشد امير كشور دل به اقيانوس كرامت هست ساحل حسن در آشناي هر غريبي حسن شد كشته صد نانجيبي حسن در غربت اول هست و آخر به دشت غم به بابا شد برابر به مولا و خدايش كن توكل بزن بر دامنش دست توسل
|
||
|
|
|
|
|
به خرابات روم بهر نگهداری دل تا بر پیر کنم شکوه ز بیماری دل دل شب و روز بسوزد ز غم عشق بتان من بسازم به غم و رنج و گرفتاری دل اشک ن سرخ و رخم زرد شد و موی سپید روز من گشت چو شب بهر سیه کاری دل خواب هرگز نکند آنکه دلش بیدار است ما شبی صبح نکردیم به بیداری دل هرچه کردیم علاج دل بیمار نشد تنگ شد حوصله از بهر پرستاری دل چه زیانها ه نمودم ز ره دلخواهی چه ملامت که کشیدم به هواداری دل ای فنا چاره دردت نتوان کرد مگر اشک خونین و دعای سحر و زاری دل آیت الله آخوند ملاعلی معصومی همدانی (رحمه الله علیه) |
||
|
|
|
|
|
به نام خدا قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی از پرده دل نویسم بهر یار مهربانم سید عبدالکریم پیرمرد کفاش معاصری بود که در تهران زندگی میکرد بسیاری از بزرگان معتقد بودند که حضرت ولی عصر(علیه السلام) به حجره کوچک کفاشی او رفت وآمد دارد . ایشان به یکی از دوستان گفته بود روزی حضرت از من سوال فرمودند :(( سید عبدالکریم اگر یک هفته بگذرد و ما را نبینی چکار میکنی)) عرض کردم آقا جان میمیرم حضرت فرمود: اگر اینگونه نبودی ما نمی امدیماز مجله خورشید مکه |
||
|
|
|
|
|
گر مهر وماه را به دو دستم نهد فلک من دین خیش را به دو دنیا نمیدهم
موعودا! دير هنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم باغ آرزوها به شوق بهار روي تو خزان ها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد؛ نرگس ها داغ هجر تو بر سينه دارند؛ عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند؛ مهديا! معراج نشيني بگذار و از پرده غيبت به دراي و رخسار محمدي بنماي؛ که خيل منتظران به جان آمده از حقارت و عيدهاي دنيايي، چشم بر بلنداي وعده ديدار تو دارند. اي گوشوار عرش الهي! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و يقين، بر دوش مي کشيم و به ترنم آواي ظهور سرخوشيم، هر بامداد ، ياد طلوع تو را در سينه مي پرورانيم و پرتو چهره تو را در ديده نقش مي زنيم. عمري است که اشک هايمان را در کوره سوزان حسرت ها انباشته ايم و انتظار جمعه اي را مي کشيم که جويبار ظهورت از پشت کوه هاي غيبت سرازير شود، تا آن کوره را بدان آب غاموش سازيم و آن حسرت ها را به دريا ريزيم. سبکبار تن خسته امان را در زلال آن بشوييم. اي اميد بي پناهان، بيا...بيا. از ثري تا به ثريا، دل هاي بي قراران، شيداي يک نگاه توست. از سوي تا ماسوي جان هاي بي پناهان، نثار قدم هاي تو باد. بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و قضاي عهد انتظار را دستي برافشان
به امید ظهور اقا امام زمان
|
||